‏نمایش پست‌ها با برچسب هرتا مولر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هرتا مولر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ تیر ۲۷, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

* تنها کسانی که قصد فرار نداشتند دیکتاتور و پاسدارانش بودند. در چشمان و دستان و لبانشان می‌دیدی که امروز و فردا و پسین‌فردا با گلوله و سگ، گورستان‌ها بر پا می‌کنند.

من به آن دست زدم، دستانم آن را پنجره‌ای معمولی یافتند، باز کردن و بستن آن مشکل‌تر از باز و بسته کردن چشمانم نبود. پنجره واقعی باید توی همین گور باشد.

* چیزهایی وجود دارد که آدم نمی‌تواند آنها را ببیند، چیزهایی که مثل دود به درون ذهن می‌خزد.

* در آن زمان باور داشتم که در یک جهان بدون پاسدار مردم مثل کشور ما راه نمی‌روند، جهانی که در آن مردم مجازند هر طور می‌خواهند فکر کنند.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۷ فروردین ۲۹, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

ما هرروز همدیگر را می‌دیدیم، دور یک میز می‌نشستیم، اما ترس دست ازسرمان برنمی‌داشت، گویی ما خودمان ترس را دستی‌دستی به محل ملاقات می‌آوردیم. برای پنهان کردن آن از یکدیگر، دائم می‌خندیدم اما ترس همیشه برای نشان دادن خود راه خروجی می‌یافت.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ اسفند ۱۲, شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

* همگی مثل بقیه مردم در صف انتظار فروشگاه ایستادند. هر وقت مرگ به سراغ یکی از آنها می‌آمد، یک‌قدم به سر صف نزدیک‌تر می‌شدند.

* بانوی کوتاه‌قدی می‌شناختم که کر و لال بود،  او با خوردن پسمانده‌های دکان میوه‌فروشی شکم خود را سیر می‌کرد. مردانی که در شیفت شب کارخانه کار می‌کردند هرسال بچه‌ای در شکمش می‌کاشتند. میدان تاریک بود. بانوی کوتاه‌قد نمی‌توانست به‌موقع فرار کند، چون نمی‌توانست صدای نزدیک شدن آنها را بشنود. او نمی‌توانست فریاد بزند، چون صدا در گلویش می‌مرد.

* راه خیابان به سوری شهر را در پیش گرفت. وقتی کسی جایی برای رفتن نداشته باشد، سرتاسر شهر دورش حلقه می‌زند.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ دی ۲۷, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

* آنها هر شخص تازه‌وارد را شریک خلافکاری‌های خود می‌کنند. برای هم‌آواز شدن با دیگران، سکوت پیشه کردن و اعتیاد به خوردن خون گرم، به یکی دو روز بیشتر نیاز نیست.

* او گفت: اگر فقط فرد موردنظر کشور را ترک می‌کرد، بقیه می‌توانستند بمانند. او خودش این قضیه را باور نداشت، هیچ‌کس معتقد نبود که فرد موردنظر باید برود. ما هرروز درباره بیماری قدیم و جدید دیکتاتور شایعاتی می‌شنیدیم و البته هیچ‌کس باور نمی‌کرد.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ آذر ۲۱, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

* قفل چمدان، دروغی بیش نبود. در مملکت همان‌قدر کلید مشابه وجود داشت که کارگران همسان. هر کلیدی یک دروغ بود.

* همیشه به بند کشیدن بود، نه از بند رهانیدن، چراکه سالیان آزگار طول کشید تا "از بند رهانیدن" به کلام درآمد.

* آن‌کسی که عشق می‌ورزد و جدایی می‌جوید، بر آن است که به هیبت ما درآید.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ آبان ۷, یکشنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

* مبدل به آدم‌های خودخواهی شدیم که برای تفهیم این حقیقت که به‌جای مردن هنوز زنده هستیم، به سلاح سکوت متوسل می‌شدیم.

* ما درهم‌شکستگانی بودیم، مریض شایعه‌سازی درباره مرگ قریب‌الوقوع دیکتاتور، و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند. ما بیش‌ازپیش دل‌مشغول فرار بودیم، بدون آنکه به آن بیندیشیم. ناکامی برای ما مثل نفس کشیدن طبیعی می‌نمود. سهم ما از آن، هم‌تراز سهمی بود که از اعتماد به یکدیگر نصیبمان می‌شد و بعد هرکدام از ما به‌آرامی چیز خاصی برای خودمان به آن می‌افزودیم، اندکی قصور شخصی، به‌عنوان فعالیت جنبی.

* در زیر آشیانه کلاغ‌ها پیشنهاد کرد که من و او باهم از راه دانوب فرار کنیم. او روی مه حساب می‌کرد، دیگران روی باد، شب یا روز روشن. کاری هم نمی‌شد کرد. افراد از موضوع واحدی برداشت‌های گوناگون دارند. من گفتم "مثل رنگ دلخواه" اما در دلم گفتم: "مثل انتخاب شیوه مردن"

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ مهر ۱, شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

احمق یا هوشمند بودن، دلیلی برای دانستن یا ندانستن چیزی نیست. بعضی‌ها خیلی می‌دانند ولی نمی‌شود آنها را باهوش دانست. بعضی‌ها هم زیاد نمی‌دانند ولی نمی‌شود آنها را احمق تصور کرد.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

عاشق زندگی بودند چون می‌دانستند می‌توانند هرلحظه از گذر عمر را با یک بدشانسی از دست بدهند.

او درک نمی‌کرد که زنده است و باید آن‌قدر آواز بخواند تا بمیرد. هیچ مرضی برای مردن به یاری‌اش نمی‌شتابد.

* چرخ‌خیاطی، کلاه را آرام به زیر سوزن گرفت و ماسوره، نخ را به‌طرف خود کشید. آنچه خیاط می‌گفت، همان‌قدر واقعی به نظر می‌رسید که دل‌شوره نخ، در پیچ‌وتاب آهنی چرخ‌خیاطی.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

سرشب چراغ انتهای هر خیابان خاموش و روشن می‌شد. آن چراغ به تکرار به حول‌وحوش خود هشدار می‌داد که شب فرارسیدهاست. خانه‌ها از رهگذران حاشیه خود کوچک‌تر می‌شدند. پل‌ها از ترامواهایی که از روی آنها می‌گذشت کوچک‌تر می‌شدند و درختان از صورت کسانی که یک‌به‌یک از زیر آنها می‌گذشتند.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۶ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

صدای زنگ ساعت برج کلیساها، روزهای آفتابی و بارانی را مانند اوقات صبح و بعدازظهر، از هم جدا کرد. آسمان پرتوش را تغییر داد، آسفالت رنگش را، باد مسیرش را و درختان زمزمه‌هایشان را.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ بهمن ۱۶, شنبه

#کتاب_نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، #هرتا_مولر

خنده‌هایمان تلخ بود. ما از آن برای نقب زدن به دردهایمان سود می‌جستیم. خوب می‌دانستیم چگونه یکدیگر را بیازاریم و از درد و رنج هم لذت ببریم؛ از حساس خرد شدن یکدیگر در لوای عشقی خشن، و این‌که چقدر بی‌طاقت هستیم هر ناسزا ماننده دانه‌های تسبیح به ناسزای دیگر می‌انجامید تا آنکه قربانی دم فرومی‌بست.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

کتاب نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر

کلام در دهانمان همان قدر زیان‌بار است که ایستادن بر روی سبزه‌ها؛ هرچند سکوتمان نیز چنین است.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ مهر ۲۸, چهارشنبه

کتاب نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر

می‌گفتند اشتباه از طرف دیوارها یا طاق‌ها یا آسمان بالای سر بوده است تا مراد و منظوری برخاسته از اندیشه انسان.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ مهر ۱۷, شنبه

کتاب نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر

هیچ شهری در سایه دیکتاتوری رشد نمی‌کند، چون هر چیزی که زیر نظر گرفته شود، حقیر و کوچک می‌ماند.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ شهریور ۱۷, چهارشنبه

کتاب نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر

پدرم دوچرخه‌اش را بین‌ما حرکت می‌داد. من چمدانم را حمل می‌کردم، هنگامی‌که قطار از ایستگاه خارج شد دیدم پدرم با دوچرخه به شهر بازمی‌گردد. پدر دوچرخه را برای این به ایستگاه آورده بود که نمی‌خواست درراه زیاد نزدیکِ من قدم بزند و این‌که دست‌های خالی‌اش به یادش نیاورد که تنها به خانه بازمی‌گردد.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

۱۳۹۵ مرداد ۲۷, چهارشنبه

کتاب نوشته: سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر

وقتی لب فرومی‌بندیم و سخنی نمی‌گوییم، غیرقابل تحمل می‌شویم، و آنگاه که زبان می‌گشاییم، از خود دلقکی می‌سازیم.

سرزمین گوجه‌های سبز، هرتا مولر
The Land of Green Plums, Herta Müller

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...