‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس معروفی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عباس معروفی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ بهمن ۲۹, دوشنبه

۱۳۹۷ بهمن ۷, یکشنبه

#کتاب_نوشته: فریدون سه پسر داشت، #عباس_معروفی

ای لعنت به این بی‌کاری، آدم را پوک می‌کند، بی‌غیرت می‌کند، محو می‌کند، و به محفظه‌ای شیشه‌ای پرتاب می‌کند که نمی‌فهمی هویت اجتماعی نداری.

فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی

۱۳۹۷ دی ۱۱, سه‌شنبه

۱۳۹۷ دی ۵, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: فریدون سه پسر داشت، #عباس_معروفی

به آلمانی که حرف می‌زنی حالتی در صدایت نیست، نه غمی، نه غم بادی، ای مرده‌شور این حال آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف می‌زند، همه هستی‌اش می‌آید بالا، آدم رو می‌شود. حرف که می‌زنی خودت را تعریف می‌کنی.

فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی

۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: فریدون سه پسر داشت، #عباس_معروفی

همیشه یک جای دل تنگ است، غمی گوشه‌ی خنده‌ات کمین کرده مثل ابر سیاه دارد از یک سوی آسمان پیش می‌آید که ویرانت کند. نم اشکی گوشه‌ی چشم می‌ماند برای روز مبادا، یا می‌ماند که همیشه باشد.

فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی

۱۳۹۷ آبان ۲۸, دوشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

کاش می‌شد با یک باران تند همه کثافت‌ها را شست و برد در عمق زمین، حتماً بعد از طلوع آفتاب همه‌چیز پاکیزه و براق می‌شود.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ آبان ۵, شنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

* کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این‌همه دروغ و ریا نبیند، دنیا به‌دست دروغ‌گوها و پشت‌هم‌اندازها و حقه‌بازها اداره می‌شود.

* چرا هر بادی از هرجایی می‌وزد، بنیان ما را می‌کند؟

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مهر ۲۱, شنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

چه می‌دانستم روزبه‌روز گرفتارتر می‌شوم؟ چه می‌دانستم مثل سنگریزه‌ای که از کوه فرو می‌غلتد و در هر چرخش بار برمی‌دارد، عاقبت به هیئت بهمن بزرگی در دره‌ای دور پهن می‌شوم؟ چه می‌دانستم هرچه دورتر شوم بی‌چاره‌تر و درمانده‌تر می‌شود.

-سرزمین ما کجاست؟
-هر جا که آدم خوش است، خوش است.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مهر ۱۱, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

پدر می‌گفت هر جنگی به خاطر صلح درمی‌گیرد، و هر صلحی مقدمه‌ای است برای جنگ.

هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ‌چیز مال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال می‌کند دل‌بستگی‌هایی به آن دارد. بعد یکی‌یکی آنها را از آدم می‌گیرند و تنها یک سر می‌ماند، آن‌هم بر نیزه.

سال بلوا، عباس معروفی


۱۳۹۷ مهر ۲, دوشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

توی این مملکت هر چیزی اولش خوب است، بعد یواش‌یواش بهش آب می‌بندند، خاصیتش را از دست می‌دهد، واسه همین است که پیشرفت نمی‌کنیم.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ شهریور ۲۲, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

آدم‌ها از ترس وحشی می‌شوند، از ترس به‌قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازند وگرنه این‌همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان‌وآب هست، به‌قدر همه هم هست، اما چرا به‌حق خودشان قانع نیستند؟ چرا هیچ‌چیز از تاریخ نمی‌دانند.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ شهریور ۱۲, دوشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

به همین سادگی است، آدم این‌همه به خودش مغرور است که خیال می‌کند هیچ‌وقت از کار نمی‌افتد، بعد یک‌باره می‌بیند که دنیا با سرعت دور می‌شود، و او جامانده است.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ شهریور ۴, یکشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

هیچ آدمی آدم دیگری نیست. عمر باخته‌ها، عاشق عمر دیگران می‌شوند، همان جور که خودشان قربانی شده‌اند دیگران را هم نابود می‌کنند. با حرف‌های قشنگ، وعده‌های فریبنده، سلیقه‌های یکنواخت، زبان‌بازی، زبان‌بازی و همه‌اش دروغ، ظاهر دروغ، خوشگلی‌های دروغ، عنوان دروغ.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مرداد ۲۹, دوشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

* آن شب فهمیدم که به همین سادگی آدم اسیر می‌شود، نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید، همین‌جوری دوتا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگی کند.

* مگس‌های بی‌جان آخر فصل را توی هوا می‌گرفت و می‌برد بیرون ولشان می‌کرد. 
-گفتم: چرا نمی‌کشیشان، این‌همه به خودت زحمت می‌دهی؟
-خوشی‌مان را به رنج دیگران نمی‌خریم.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

چرا ما این‌همه در تیره‌بختی تکرار می‌شویم؟ این‌همه جنگ این‌همه آدم برای چیزی کشته‌شده‌اند که آن چیز حالا دستشان نیست، دست فرزندانشان هم نیست. فقط می‌جنگیده‌اند که چند سالی جنگیده باشند. حالا ما حسرت چی‌را می‌خوریم؟ همان چیزهایی که درگذشته‌ها خون هزاران نفر را به خاطرش ریخته‌اند؟

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی

با دار و تفنگ که نمی‌شود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید، سایه ترس از مرگ هم بدتر است.

پدرم می‌گفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید.

سال بلوا، عباس معروفی

۱۳۹۷ مرداد ۳, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: سال بلوا، #عباس_معروفی


به افسانه‌ای برمی‌گشتم که دختر پادشاه عاشق مرد زرگر شده بود، اما پسر وزیر او را می‌خواست و در تب عشق دختر می‌سوخت و دختر در غم عشق مرد زرگر می‌مرد. چرخه بی‌سرانجام و بی‌سروته که به هر کجایش می‌آویختی آغاز راه بود، و از هر جایش می‌افتادی پایان کار.

سال بلوا، عباس معروفی

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...