‏نمایش پست‌ها با برچسب انسان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انسان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه

فیلم نوشته (The Mist)

آماندا: تو به انسانها اعتقاد داری؟
دن: نه به‌هیچوجه
آماندا: خدای من! حرفتو قبول نمی‌کنم، ذات مردم خوب و نجیبه.
دن: آره، تا زمانی که ماشین‌ها کار کنند و تو بتونی به پلیس زنگ بزنی، اما فقط کافیه همینارو ازشون بگیری، توی تاریکی رهاشون کنی و بترسونیشون... دیگه هیچ قانونی باقی نمی‌مونه

Amanda: You don't have much faith in humanity, do you?
Dan: None, whatsoever.
Amanda: I can't accept that. People are basically good; decent. My god, David, we're a civilized society.
David: Sure, as long as the machines are working and you can dial 911. But you take those things away, you throw people in the dark, you scare the shit out of them - no more rules.

The Mist, Frank Darabont (Based on Stephen King's Novel)

۱۳۹۲ آذر ۱۴, پنجشنبه

بعضی افراد هستند که تا به حال ندیدی‌شان و پای حرف‌هایشان ننشستی، کلاً شناختی از نزدیک نداری، فقط دورادور... اما اون ته‌های قلبت حس می‌کنی که انسان‌های خوبی هستند، و وقتی خبردار می‌شوی که حال خوبی ندارند، دلت به شدت می‌گیرد و ناراحت می‌شوی...
از صمیم قلبم آرزوی سلامت برای این انسان‌های نیک روزگار دارم و

دوست داشتم من هم می‌توانستم یکی از این انسان‌ها باشم...

۱۳۹۲ تیر ۱۸, سه‌شنبه

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم...

تا به حال شده حوصله انجام هیچ کاری را نداشته باشی؟ یا حوصله هیچ شخصی؟ حتی خودت را؟

یک همچین حالی شده‌ام.


ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم

پ.ن: شعر از وحشی بافقی

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

مسافر

انسان هستم؛ یک مسافر
از بهشت آمدم به قصد دوزخ
به دنبال عشق
چندی
در این دنیا
در گذرم
تا درگذرم

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

رو به زوالیم

زوال یک مملکت زمانی شروع می شود که مردمش در هنگام حادثه به جای بالا زدن آستین ها و کمک کردن؛ موبایلهایشان را بیرون آورند و فیلم بگیرند

۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه

هر جِرمی به فرمی قرار گرفته است که کمترین انرژی را برای بقا نیاز داشته باشد, و تفکر هر انسان به فرم شکل گرفته است که کمترین تمایلی برای تغییر داشته باشد!

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...