‏نمایش پست‌ها با برچسب همنوایی شبانه ارکستر چوبها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همنوایی شبانه ارکستر چوبها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

ایرانیان نژادی تاجر مسلک‌اند. زیرک و باهوش‌اند اما روش فکر کردن و مبادلاتشان کاملاً آسیایی است. آنها در هر کاری تعلل می‌کنند و همه‌چیز را به تعویق می‌اندازند. قولی که ایرانی بدهد پایه‌ی محکمی ندارد و گفتن حرف ناصواب عملی قابل‌چشم‌پوشی است. زنان بسیار ولخرج‌اند و هر آنچه نظرشان را جلب کند بی‌توجه به قیمت آن خریداری می‌کنند. ایرانیان از جهات مختلف به کودکان شبیه هستند. میل دارند که متعجب و مبهوت شوند. چیزهای جدید، سروصدادار و براق نظرشان را جلب می‌کند…

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۶ بهمن ۳۰, دوشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

* آدمی می‌تواند مسکن را مصرف کند اما نمی‌تواند آن را دوست بدارد، پس‌ازاین میان سعی کرده بودم کسی را دوست بدارم. این نظریه باآنکه تنها چاره‌ی درد آدم‌هایی نظیر من بود، مثل هر نظریه‌ای یک عیب اساسی داشت: آن چیز دوست‌داشتنی چون به لنگر هستی مبدل می‌شد باید مثل هر کمال مطلوبی عاری از عیب می‌بود و من چنین کسی را نمی‌یافتم.

* در نظام هرچه درجه پایین‌تر، آدمی به مرگ نزدیک‌تر، یک سرباز در خط مقدم جبهه می‌جنگد، درست چهره به چهره با مرگ و یک فرمانده بسته به درجه‌اش در مسافتی دورتر، یک کرنل آن‌قدر از مرگ فاصله گرفته است که از بالا به آن نگاه می‌کند و هرچه از مرگ رویارو فاصله می‌گیرد، به مرگ دیگر، مرگ نا غافل نزدیک‌تر می‌شود.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

حالا، وقتی به لیست دورودراز کشورهایی فکر می‌کردم که سال‌هاست، و در برخی موارد قرن‌هاست، برای استقلال می‌جنگند، می‌فهمیدم که چرا از دست دادن استقلال این‌قدر آسان است و به‌دست آوردنش آن‌همه دشوار. و من که کشورم را ترک کرده بودم برای آنکه به همه‌چیز من کار داشتند حالا احساس می‌کردم نفرین‌شده هستم که وقتی توی قبر بگذارندم به‌جایی خواهم رفت که به همه‌چیز من کار خواهند داشت.

مدتی بود که اینجاوآنجا، هرازگاهی، دست خدا از آستین مردان خدا بیرون می‌آمد و سر کسانی که را که کافر بودند گوش تا گوش می‌برید. و من که از هراس آن دست‌ها خانه‌ی پدر را ترک کرده و به پایتخت آمده بودم، آن دست‌ها که در کشور به‌قدرت رسید کشور را هم ترک کرده و به اینجا آمدم، اما حالا می‌دیدم کهان دست‌ها روبه روی من‌اند، در اتاقی درست چسبیده به اتاق من!

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۶ آبان ۱, دوشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

* مرد بیابانی همیشه با سایه‌اش زندگی می‌کند. که هر جا می‌رود سایه‌اش را سمت راستش دارد یا چپش. که هر جا می‌رود به دنبال سایه‌اش می‌رود یا سایه‌اش را به دنبال می‌کشاند. که تنها یک‌لحظه و فقط یک‌لحظه بی‌سایه می‌شود. عدل ظهر وقتی تیغ آفتاب درست بر فرق سر می‌کوبد.

از مدتی پیش ستاره شناسان انفجارهای عظیمی را در سیاره‌ی ژوپیتر پیش‌بینی کرده بودند، انفجارهایی که اگر یکی از سنگ‌های رهاشده‌اش به زمین اصابت می‌کرد، لغت "فردا" را برای همیشه و لغت "همیشه" را از همان لحظه از فرهنگ بشری پاک می‌کرد. حال همین ذرات ساختمان شش طبقه‌ی اریک فرانسوا اشمیت را به لرزه درآورده بود و جای شکی باقی نمی‌گذاشت که سنگ‌های ژوپیتر دارد درست روی سر ما فرود می‌آید.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۶ فروردین ۲۷, یکشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

-راست است که آتش می‌خورند و نمی‌سوزند؟ برق به خودشان وصل می‌کنند و آسیبی نمی‌بینند؟
-راست است.
-شما هم این کارها را می‌کنید؟
-من نمی‌توانم.
-چطور؟
-آنها با اعتقاد به من این کارها را می‌کنند. من با اعتقاد به چه کسی بکنم؟

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

این‌طور بارم آورده بودند که بترسم، از همه‌چیز، از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۵ آذر ۱۷, چهارشنبه

کتاب نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی

حس شهادت‌طلبی و مظلومیت که مشخصه‌ای کاملاً ایرانی است، هیچ‌گاه در طول تاریخ اجازه نداده است تا مسائلی که با یک سیلی حل می‌شود به‌موقع رفع‌ورجوع کنیم، گذاشته‌ایم تا وقتی‌که با کشت و کشتار هم حل نمی‌شود، خونمان به جوش آید و همه‌چیز را به آتش بکشیم و هیچ‌چیزی را هم حل نکنیم.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

ندیده‌اید دیوانگانی که به شما هشدار می‌دهند که دیوانه نیستند و شما، همه‌ی شما نظارگان، به او خندیده‌اید؟ پس ممکن است من هم از این مرز، از این انتها، برگذشته باشم وندانم؟

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

وقتی برای کسی زمان متوقف‌شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هرچند کوچک، نه برای من و نه برای هیچ‌کس دیگر وجود ندارد، هرچه هست رشته‌هایی است از خاکستر پریشانی که میان عصب‌های کاسه‌ی سر، شاخه دوانده و زمان را در چنبره‌ی خود مدفون کرده است.


همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۴ اسفند ۲۴, دوشنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

تاریخ اختراع زن مدرن ایرانی بی‌شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه‌ای بود که اول محتوایش عوض‌شده بود، و بعد کم‌کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض‌شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیداکرده بود. (اختراع زن سنتی هم که به همین شیوه صورت گرفته کارش بیخ کمتری پیدا نکرد) این‌طور بود که هر کس به‌تناسب امکانات و ذائقه‌ی شخصی از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه‌ی تغییراتش گاه از چادر بود تا مینی‌ژوپ. می‌خواست در همه تصمیم‌ها شریک باشد اما همه مسئولیت‌ها را از مردش می‌خواست. می‌خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه‌های زنانه‌اش به میدان می‌آمد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می‌داد ضعیف و بی‌شخصیت قلمداد می‌کرد. خواستار اظهارنظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه‌نظر جدی کوششی نمی‌کرد. از زندگی زناشویی‌اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی اعتقاد داشت اما وقتی کار به جدایی می‌کشید به جوانی‌اش که بی‌خود و بی‌جهت به‌پای دیگری حرام شده بود تأسف می‌خورد.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...