‏نمایش پست‌ها با برچسب کافکا در کرانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کافکا در کرانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

در زندگی هر کس جایی است که از آن بازگشتی در کار نیست. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم، دلیل بقای ما همین است.

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ اسفند ۲۴, شنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

هیچ جنگی وجود ندارد که به همه جنگها خاتمه دهد. جنگ درون جنگ رشد میکند. جنگ، خون با خشونت ریخته را لیس می زند و از تن مجروحان تغذیه میکند. هستی جنگ، کامل و خودکفاست...

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)


گاهی نقطه ضعف، صفات خوب است، مردم نه با نقایص خود، بلکه با فضایل خود هرچه بیشتر به سوی تراژدی کشانده میشوند.

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ آذر ۲, شنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

داستان‌ها همین جورند، هر کدام نقطه عطفی دارند، چرخشی غیرمنتظره. اما بدبختی هزار شکل و اندازه دارد، سعادت یک تمثیل است اما بدبختی داستان...

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

مسئولیت از رویا آغاز می‌شود و آنجا که تخیلی نباشد مسئولیتی در بین نیست. (ویلیام باتلر ییتس)

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

قلبت چون رود بزرگی است که پس از بارانی فراوان طغیان می‌کند. هجوم سیلاب همه تابلوهای راهنما را که زمانی برپا بودند با خود برده است. اما باز باران بر سطح رود می‌کوبد. هر وقت خبر چنین سیلابی را در اخبار بخوانی، با خودت می گویی: این قلب من است.

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

Your heart is like a great river after a long spell of rain, spilling over its banks. All signposts that once stood on the ground are gone, inundated and carried away by that rush of water. And still the rain beats down on the surface of the river. Every time you see a flood like that on the news you tell yourself: That’s it. That’s my heart.

Haruki Murakami, Kafka on the Shore

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...