‏نمایش پست‌ها با برچسب نمایش نامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نمایش نامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مرداد ۹, دوشنبه

#کتاب_نوشته: کالیگولا، #آلبر_کامو

* تو نمی‌دانی که آدم تنها هیچ‌وقت تنها نیست، تو نمی‌دانی که همه‌جا بار آینده و گذشته همراه ماست! آدم‌هایی که کشته‌ایم با ما هستند. تازه تا اینجا و با این‌ها کار آسان است. اما آن‌هایی که دوستشان داشته‌ایم، آن‌هایی که دوستشان نداشته‌ایم اما دوستمان داشته‌اند، پشیمانی‌ها، هوس‌ها، تلخی و شیرینی...


* مرگ دروسیلا نیست که چون صاعقه بر سر او فرود آمده است، بلکه آگاهی به مرگ، خود مرگ، هستی مرگ است. قطعیت وحشیانه حقیقتی است بسیار ساده و کاملاً روشن و کمی احمقانه.

کالیگولا، آلبر کامو
Caligula, Albert Camus

۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: کالیگولا، #آلبر_کامو

* برای ساختن یک سناتور یک روز بس است و برای ساختن یک کارگر ده سال.
اما تا سناتور بتواند کارگر بشود می‌ترسم بیست سال طول بکشد.

* مشکل این مردم این است که به نمایش چندان اعتقادی ندارند. وگرنه می‌دانستند که هرکس مجاز است تا در نمایش‌های آسمانی بازی کند و به نقش خدا درآید. فقط کافی است که سنگدل بشود.

کالیگولا، آلبر کامو
Caligula, Albert Camus

۱۳۹۵ مرداد ۵, سه‌شنبه

کتاب نوشته: ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون

اعداد اول چیزهایی هستند که وقتی همه‌ی قالب‌ها را کنار گذاشتید باقی می‌مانند. من فکر می‌کنم اعداد اول مثل زندگی‌اند. خیلی منطقی‌اند اما هرگز نمی‌توانید از قانونشان سر دربیاورید، حتی اگر تمام عمرتان به فکر درباره آن‌ها بگذرانید.

ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time, Mark Haddon

۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

کتاب نوشته (ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون)

من فکر می‌کنم مردم به بهشت اعتقاددارند چون از فکر مردن خوششان نمی‌آید، برای این‌که می‌خواهند به زندگی ادامه بدهند و این را دوست ندارند که آدم‌های دیگر به خانه آن‌ها نقل‌مکان خواهند کرد و وسایل آن‌ها را توی آشغال خواهند انداخت.


ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time, Mark Haddon

۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

کتاب نوشته (کالیگولا، آلبر کامو)

- خودت میدانی که من هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم. عاقل‌تر از آنم که فکر بکنم!
- ولی کایوس اگر شروع به فهمیدن بکند، با آن دل کوچک و مهربانی که دارد، برعکس من، قادر است که دست به هر کاری بزند. و خدا می‌داند که چه به‌روز ما خواهد آمد.

کالیگولا، آلبر کامو
Caligula, Albert Camus

۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کتاب نوشته (مکبث، ویلیام شکسپیر)


زندگی سایه‌ای است لغزان
بازیگری بینوا که بر صحنه می‌خرامد
و مهلت خود را با دلهره می‌گذراند
و دیگر خبری از او نمی‌شود
زندگی داستانی است پرشور و غوغا، اما بی‌معنا
که ابلهی آن را روایت کرده است

مکبث، ویلیام شکسپیر
Macbeth, William Shakespeare

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...