‏نمایش پست‌ها با برچسب مارکز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مارکز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۷, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، #گابریل_گارسیا_مارکز

* امکان ندارد آدمی عاقبت شبیه کسی نشود که دیگران فکر می‌کنند او هست.

* عشق حالتی روحی نیست بلکه بخت و اقبال است.

خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، گابریل گارسیا مارکز
Memories of My Melancholy Whores, Gabriel García Márquez

۱۳۹۶ آبان ۲۲, دوشنبه

#کتاب_نوشته: خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، #گابریل_گارسیا_مارکز

عنوان یادداشت آن روز من طبیعتاً نود سالگی من بود. هیچ‌وقت به سن و سال مثل قطراتی که از سقف می‌چکند و به آدم یادآوری می‌کنند که چه قدر از عمر باقی است فکر نکرده‌ام.

خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، گابریل گارسیا مارکز
Memories of My Melancholy Whores, Gabriel García Márquez

۱۳۹۶ آبان ۳, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، #گابریل_گارسیا_مارکز

ای‌کاش زندگی چیزی نبود که مثل رود گل‌آلوده بگذرد بلکه فرصت نادری بود تا در ماهیتابه ازاین‌رو به آن رو شویم و طرف دیگرمان هم تا نود سال دیگر سرخ شود.

خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، گابریل گارسیا مارکز
Memories of My Melancholy Whores, Gabriel García Márquez

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، #گابریل_گارسیا_مارکز

همان‌طور که وقایع واقعی فراموش می‌شوند بعضی وقایع که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند می‌توانند در خاطرات طوری زنده بمانند که گویی اتفاق افتاده‌اند.

خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، گابریل گارسیا مارکز
Memories of My Melancholy Whores, Gabriel García Márquez

۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

۱۳۹۳ تیر ۱۸, چهارشنبه

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

کتاب نوشته (پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز)

آنها میکوشیدند سربازان مار را قانع کنند که مملکت، تجارت است و حس شرافت، دردسری است که حکومت ابداع کرده تا سربازها مجانی بجنگند.

پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز

۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

کتاب نوشته (پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز)

گفت عالیجناب افتخاری بالاتر از آن نیست که کسی به خاطر مملکتش بمیرد، و او لبخند زنان، با دلسوزی پاسخ داد: حماقت نکن، پسر. میهن یعنی زنده ماندن.

پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز

۱۳۹۲ دی ۲۱, شنبه

کتاب نوشته (پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز)


برخلاف این سکوت که درون سرم وزوز می‌کند و با سروصدایش مرا بیدار می‌کند. همه‌اش در هراسم که نکند روی دیوار این نمایش ترسناک نقاشی شده باشم.

پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز

۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

کتاب نوشته (پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز)

به جز قلب فرسوده‌اش، هیچ روزنه‌ی دیگری در کار نبود و به جز یک صندلی راحتی بر روی ایوان بی چشم انداز، جای خالی او در جهان باقی نمی‌ماند...

پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز

۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

کتاب نوشته (پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز)

و یکی از بعدازظهر‌های ماه ژانویه، ماده گاوی دیدیم که از ایوان کاخ ریاست جمهوری، غروب خورشید را نظاره می‌کرد.
راستی تصور کنید؛ گاو ماده در ایوان رسمی کشور! چه چیز وقیحی! چه کشور گهی!
و همه حدس می‌زدند که چطور گاو می‌تواند از پله‌ها، آن هم پله‌های بی فرش بالا برود. به طوری که سرانجام، هرگز نفهمیدیم که آیا راستی چنین چیزی دیده‌ایم، یا نه!

پاییز پدرسالار، گابریل گارسیا مارکز

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...