‏نمایش پست‌ها با برچسب اندوه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اندوه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ بهمن ۲۱, دوشنبه

در خاطر من

بعضی از آهنگ‌ها آن‌چنان با خاطره گره می‌خورند که به محض شنیدن آن‌ها برمی‌گردیم به روزگاری دور...
گاه خاطره‌ای دل‌نشین که لبخند به لب می‌آورد و می‌توانی بارها و بارها آن آهنگ را مرور کنی 
و گاه خاطره‌ای از فردی که دیگر  پیشت نیست و مسیر متفاوت را در گوشه‌ای دیگر می‌پیماید، در این صورت هر مقدار هم که آن آهنگ زیبا و دل‌نشین باشد، گوش دادن به آن مشکل یا غیرممکن می‌شود...

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

اندوه روزها

ما اشیاء یا افرادی که ما را شاد می‌کنند به کنار خود جمع می‌کنیم، اما بعد از گذشت مدتی، یا آن‌ها عوض می‌شوند و یا ما عوض می‌شویم، و کم‌کم نه تنها شادمان نمی‌کنند بلکه باعث غم و اندوه می‌شوند. اما توهمی از امید به آینده و برگشتن اوضاع به قبل باعث می‌شود که ما آرام‌آرام این اندوه را تحمل کنیم، و در فضایی بین گذشته و آینده، در اندوه حال غرق شویم، تا زمانی که تبدیل به مردگان زنده‌ای می‌شویم که تنها کار آن‌ها گذران زمان است...

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

هیچکس از پایان زمستان غمگین نمی شود!
هیچکس اشکهای کودکی را که آدم برفیش ذره ذره پیش چشمانش آب می شود نمی بیند..
هیچکس نگران پایان یک رنگی زمستان نیست, پاکی آن را نمی خواهد, سکوت آن را نمی ستاید و سادگی آن را نمی پسندد
هیچکس از پایان زمستان غمگین نمی شود

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...