‏نمایش پست‌ها با برچسب بولگاکف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بولگاکف. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ تیر ۶, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: مرشد و مارگاریتا، #میخائیل_بولگاکف

شاعر شب خود را تلف‌کرده بود، درحالی‌که دیگران آن را به خوش‌گذرانی صبح کرده بودند و شاعر می‌دانست که شب برای همیشه ازدست‌رفته است. کافی بود سرش را از کنار چراغ بلند کند تا ببیند که شب برای همیشه سپری‌شده است. نگاهی اندوه‌بار داشت و روز بی‌رحمانه بر شاعر طلوع کرد.

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

کتاب نوشته (مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف)

اشتباه اساسی در کم‌بها دادن به اهمیت چشم است. زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند، ولی چشم‌ها، هرگز. شاید رفتار متقاعدکننده باشد و خمی به ابرو نیاورد، ولی افسوس که حقیقت چون برقی از اعماق وجود بر خواهد خاست و در چشم‌ها رخ خواهد نمود.


مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

کتاب نوشته (مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف)

چه اندوه‌بار است، جهان به هنگام شب، و چه رازگونه است مه‌ی که مرداب‌ها را می‌پوشاند. اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه‌گرفته به درماندگی پرسه زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی‌هیچ بیم و دریغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانه‌هایش رضا داده باشی، می‌فهمیدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به کام مرگ فرو روی، می‌دانستی که تنها مرگ مرهم زخم توست.

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...