‏نمایش پست‌ها با برچسب مرشد و مارگاریتا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مرشد و مارگاریتا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ تیر ۶, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: مرشد و مارگاریتا، #میخائیل_بولگاکف

شاعر شب خود را تلف‌کرده بود، درحالی‌که دیگران آن را به خوش‌گذرانی صبح کرده بودند و شاعر می‌دانست که شب برای همیشه ازدست‌رفته است. کافی بود سرش را از کنار چراغ بلند کند تا ببیند که شب برای همیشه سپری‌شده است. نگاهی اندوه‌بار داشت و روز بی‌رحمانه بر شاعر طلوع کرد.

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

#کتاب_نوشته: مرشد و مارگاریتا، #میخائیل_بولگاکف

* هرگز نباید از کسی چیزی بخواهی، هرگز، مخصوصاً از آنهایی که از تو قدرتمندتر هستند. این‌گونه افراد به‌دلخواه خودشان پیشنهاد کمک می‌کنند.

* اگر صبح روز بعد، کسی به استپا می‌گفت: "استپا یا همین‌الان بلند شو یا تیربارانت می‌کنیم" او قاعدتاً با صدای بی‌حال و رمق بریده‌ای جواب می‌داد: "عیب ندارد، تیربارانم کنید، هر کاری دلتان خواست بکنید، ولی من از جام بلند نمی‌شوم."

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۵ بهمن ۱۳, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: مرشد و مارگاریتا، #میخائیل_بولگاکف

-او مرا فرستاده
-ای برده، تو قاصد کدام پیام او هستی؟
متی که عصبانی‌تر شده بود جواب داد: من برده نیستم من حواری او هستم.
ولند گفت: من و تو مثل همیشه به دو زبان مختلف سخن می‌گوییم، ولی این دلیل نمی‌شود چیزهایی که درباره‌شان صحبت می‌کنیم عوض شوند.


"خدایا، لعنت بر تو"
با صدایی گرفته فریاد می‌زد که دیگر به او ایمان ندارد.
"تو سمیع نیستی، اگر سمیع بودی، حرفم را می‌شنیدی"
چشم‌هایش را فروبسته بود و صاعقه‌ای آسمانی را انتظار می‌کشید. اتفاقی نیفتاد. بی‌آنکه چشمان خود را بگشاید، خشمش را با نفرین بر آسمان فرونشاند. فریاد می‌زد که ایمانش خلل یافته و حتماً خدایان دیگر و بهتری نیز هستند. هیچ خدایی رخصت نمی‌داد مردی را بر صلیب بگذارند.


زن که از استدلال او عصبانی شده بود گفت: ولی شما که داستایوسکی نیستید.
- از کجا میدانید؟
زن با تردید گفت: داستایوسکی مرده
بهیموت با حرارت فراوان فریاد زد: من اعتراض دارم، داستایوسکی جاودانی است.
#کتاب_نوشته: مرشد و مارگاریتا، #میخائیل_بولگاکف

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

کتاب نوشته (مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف)

چه اندوه‌بار است، جهان به هنگام شب، و چه رازگونه است مه‌ی که مرداب‌ها را می‌پوشاند. اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه‌گرفته به درماندگی پرسه زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی‌هیچ بیم و دریغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانه‌هایش رضا داده باشی، می‌فهمیدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به کام مرگ فرو روی، می‌دانستی که تنها مرگ مرهم زخم توست.

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...