۱۳۹۶ آبان ۴, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: تسلی بخشی‌های فلسفه، #آلن_دوباتن

* چه لزومی داد برای اجزای زندگی گریه کنیم؟
کل زندگی گریه دارد.

* آیا شجاعت آن را داریم تا نتیجه بگیریم که موهبت عقل که این‌همه آن را می‌ستاییم و بر اساس آن خود را ارباب آفرینش می‌دانیم، برای عذاب ما در ما به ودیعه نهاده شده است؟ دانش به چه دردی می‌خورد اگر به خاطر آن آرامش و متانتی را از دست دهیم که در فقدان دانش از آن بهره‌مند می‌بودیم؟

تسلی بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن
The Consolations of Philosophy, Alain de Botton

۱۳۹۶ آبان ۳, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، #گابریل_گارسیا_مارکز

ای‌کاش زندگی چیزی نبود که مثل رود گل‌آلوده بگذرد بلکه فرصت نادری بود تا در ماهیتابه ازاین‌رو به آن رو شویم و طرف دیگرمان هم تا نود سال دیگر سرخ شود.

خاطرات روسپیان سودازدهٔ من، گابریل گارسیا مارکز
Memories of My Melancholy Whores, Gabriel García Márquez

۱۳۹۶ آبان ۱, دوشنبه

#کتاب_نوشته: همنوایی شبانه ارکستر چوبها، #رضا_قاسمی

* مرد بیابانی همیشه با سایه‌اش زندگی می‌کند. که هر جا می‌رود سایه‌اش را سمت راستش دارد یا چپش. که هر جا می‌رود به دنبال سایه‌اش می‌رود یا سایه‌اش را به دنبال می‌کشاند. که تنها یک‌لحظه و فقط یک‌لحظه بی‌سایه می‌شود. عدل ظهر وقتی تیغ آفتاب درست بر فرق سر می‌کوبد.

از مدتی پیش ستاره شناسان انفجارهای عظیمی را در سیاره‌ی ژوپیتر پیش‌بینی کرده بودند، انفجارهایی که اگر یکی از سنگ‌های رهاشده‌اش به زمین اصابت می‌کرد، لغت "فردا" را برای همیشه و لغت "همیشه" را از همان لحظه از فرهنگ بشری پاک می‌کرد. حال همین ذرات ساختمان شش طبقه‌ی اریک فرانسوا اشمیت را به لرزه درآورده بود و جای شکی باقی نمی‌گذاشت که سنگ‌های ژوپیتر دارد درست روی سر ما فرود می‌آید.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

#کتاب_نوشته: حس یک پایان، #جولین_بارنز

وقتی جوانیم آینده‌های متفاوتی برای خودمان می‌آفرینیم، و وقتی پیر می‌شویم، گذشته‌های متفاوتی برای دیگران.

حس یک پایان، جولین بارنز
The Sense of an Ending, Julian Barnes

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: ناطور دشت، #جی_دی_سالینجر

* اگر از من می‌شنوید، هیچ‌وقت چیزی به کسی نگویید. اگر بگوئید یواش‌یواش دلتان برای همه تنگ می‌شود.

* من آدم کافری هستم، البته حضرت عیسی را دوست دارم، اما به بیشتر چیزهایی که در کتاب مقدس هست اعتقاد ندارم، مثلاً همین حواریون، اگر راستش را بخواهید، از آن‌ها بی‌اندازه دلخورم. بعدازآنکه حضرت عیسی از دنیا رفت، همه‌شان آدم‌های خوبی شدند، اما زمانی که زنده بود، غیر از دردسر هیچ فایده‌ای برایش نداشتند.

ناطور دشت، جی. دی. سالینجر
The Catcher in the Rye, J. D. Salinger

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...