۱۳۹۵ تیر ۲, چهارشنبه

کتاب نوشته (تهوع، ژان پل سارتر)

چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت، این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.

تهوع، ژان پل سارتر
Nausea, Jean-Paul Sartre

* به مناسبت 21 ژوئن سالگرد تولد ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ (زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ - درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی

۱۳۹۵ خرداد ۲۷, پنجشنبه

۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه

۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

کتاب نوشته (ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون)

من فکر می‌کنم مردم به بهشت اعتقاددارند چون از فکر مردن خوششان نمی‌آید، برای این‌که می‌خواهند به زندگی ادامه بدهند و این را دوست ندارند که آدم‌های دیگر به خانه آن‌ها نقل‌مکان خواهند کرد و وسایل آن‌ها را توی آشغال خواهند انداخت.


ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time, Mark Haddon

۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

کتاب نوشته (ناطور دشت، جی. دی. سالینجر)

من امیدوارم که وقتی مردم، یک آدم بافهم و شعور پیدا بشود و جنازه مرا در رودخانه‌ای، جایی بیندازد. هر جا که می‌خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده‌ها، چالم نکنند. روزهای تعطیل می‌آیند و روی شکم آدم دسته‌گل می‌گذارند، و از این‌جور کارهای مسخره. وقتی آدم زنده نباشد، گل را می‌خواهد چکار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد.

ناطور دشت، جی. دی. سالینجر
The Catcher in the Rye, J. D. Salinger

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...