۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

کتاب نوشته (ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون)

من فکر می‌کنم مردم به بهشت اعتقاددارند چون از فکر مردن خوششان نمی‌آید، برای این‌که می‌خواهند به زندگی ادامه بدهند و این را دوست ندارند که آدم‌های دیگر به خانه آن‌ها نقل‌مکان خواهند کرد و وسایل آن‌ها را توی آشغال خواهند انداخت.


ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time, Mark Haddon

۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

کتاب نوشته (ناطور دشت، جی. دی. سالینجر)

من امیدوارم که وقتی مردم، یک آدم بافهم و شعور پیدا بشود و جنازه مرا در رودخانه‌ای، جایی بیندازد. هر جا که می‌خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده‌ها، چالم نکنند. روزهای تعطیل می‌آیند و روی شکم آدم دسته‌گل می‌گذارند، و از این‌جور کارهای مسخره. وقتی آدم زنده نباشد، گل را می‌خواهد چکار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد.

ناطور دشت، جی. دی. سالینجر
The Catcher in the Rye, J. D. Salinger

۱۳۹۵ خرداد ۴, سه‌شنبه

کتاب نوشته (خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری)

من آن‌قدر افسوس تو را می‌خورم که روی سر تمام حسرت‌های من مثل یک ملکه زیبای واقعی پادشاهی کنی.

خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری
The Ski Bum (Adieu Gary Cooper), Romain Gary

۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...