۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

کتاب نوشته (کالیگولا، آلبر کامو)

- خودت میدانی که من هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم. عاقل‌تر از آنم که فکر بکنم!
- ولی کایوس اگر شروع به فهمیدن بکند، با آن دل کوچک و مهربانی که دارد، برعکس من، قادر است که دست به هر کاری بزند. و خدا می‌داند که چه به‌روز ما خواهد آمد.

کالیگولا، آلبر کامو
Caligula, Albert Camus

۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

کتاب نوشته (سمرقند، امین معلوف)

من از آن‌کسانی نیستم که ایمانشان قضاوت دهشت آفرین و عبادتشان به عادت تحمل استبداد قرون، زانو زدن و بر خاک افتادن و زمین ادب بوسه دادن و تعظیم و کرنش است. اما از عبادت من بخواهید، سیر معنوی در وجود یک گل سرخ، تماشای ستارگان بی‌شمار، در شگفت ماندن از زیبایی‌های خلقت و از کمال نظم منطقی آن و آدمی که زیباترین اثر خلقت است و مغز او که تشنه معرفت است و قلب او که تشنه عشق است و حواس او که برانگیخته می‌شوند و ارضا می‌گردند.

سمرقند، امین معلوف
Samarkand, Amin Maalouf

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

ندیده‌اید دیوانگانی که به شما هشدار می‌دهند که دیوانه نیستند و شما، همه‌ی شما نظارگان، به او خندیده‌اید؟ پس ممکن است من هم از این مرز، از این انتها، برگذشته باشم وندانم؟

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

وقتی برای کسی زمان متوقف‌شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هرچند کوچک، نه برای من و نه برای هیچ‌کس دیگر وجود ندارد، هرچه هست رشته‌هایی است از خاکستر پریشانی که میان عصب‌های کاسه‌ی سر، شاخه دوانده و زمان را در چنبره‌ی خود مدفون کرده است.


همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۴ اسفند ۲۴, دوشنبه

کتاب نوشته (همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی)

تاریخ اختراع زن مدرن ایرانی بی‌شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه‌ای بود که اول محتوایش عوض‌شده بود، و بعد کم‌کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض‌شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیداکرده بود. (اختراع زن سنتی هم که به همین شیوه صورت گرفته کارش بیخ کمتری پیدا نکرد) این‌طور بود که هر کس به‌تناسب امکانات و ذائقه‌ی شخصی از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه‌ی تغییراتش گاه از چادر بود تا مینی‌ژوپ. می‌خواست در همه تصمیم‌ها شریک باشد اما همه مسئولیت‌ها را از مردش می‌خواست. می‌خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه‌های زنانه‌اش به میدان می‌آمد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می‌داد ضعیف و بی‌شخصیت قلمداد می‌کرد. خواستار اظهارنظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه‌نظر جدی کوششی نمی‌کرد. از زندگی زناشویی‌اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی اعتقاد داشت اما وقتی کار به جدایی می‌کشید به جوانی‌اش که بی‌خود و بی‌جهت به‌پای دیگری حرام شده بود تأسف می‌خورد.

همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی
The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra, Reza Ghassemi

۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کتاب نوشته (مکبث، ویلیام شکسپیر)


زندگی سایه‌ای است لغزان
بازیگری بینوا که بر صحنه می‌خرامد
و مهلت خود را با دلهره می‌گذراند
و دیگر خبری از او نمی‌شود
زندگی داستانی است پرشور و غوغا، اما بی‌معنا
که ابلهی آن را روایت کرده است

مکبث، ویلیام شکسپیر
Macbeth, William Shakespeare

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...