۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

جرج اورول...

جا دارد یادی کنم از جریان آسیاب بادی در کتاب مزرعه حیوانات مرحوم اورول. آسیابی که قرار بود حیوانات از آن برق به دست  بیاورند و کاملاً بی‌نیاز به انسان‌ها بشوند.
اما بعد از چند سال کار مداوم، کم شدن جیره خوراک و فشار زیاد کار روی حیوانات مزرعه، و بعد از چندین بار خراب شدن کل کار و کارشکنی‌های فراوان عاقبت آسیاب ساخته می‌شود.

اما فقط برای آرد کردن گندم استفاده می‌شود و رابطه بین خوک‌های مزرعه و انسان‌ها هم کاملاً عادی می‌شود...

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

کتاب نوشته (کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی)

مسئولیت از رویا آغاز می‌شود و آنجا که تخیلی نباشد مسئولیتی در بین نیست. (ویلیام باتلر ییتس)

کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی

۱۳۹۲ شهریور ۱, جمعه

غرور سیاست‌مداران و خون بی‌گناهان

سوریه، لبنان، مصر، عراق؛ بیش از دو هزار انسان دیگر زنده نیستند.
خاورمیانه همیشه بوی خون و باروت می‌دهد...

August 2013

۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

خانه پوشالی

هيچ آرامشی پيش خدا و شيطان نيست.
فقط ما...
کوچيک و جزئي، به تنهايي ،تلاش ميکنيم
با همديگه جنگ و ستيز ميکنيم...
من دربرابر خودم دعا ميکنم
و براي خودم دعا ميکنم.


There is no solace above or below..
only us...
small, solitary, striving, 
battling one another. 
I pray to myself 
for myself.



House of Cards, Season 1, Chapter 13

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

کتاب نوشته (صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز)

از دو دل‌تنگی که مثل دو آیینه، روبروی هم قرارگرفته بودند پریشان شده بود. حس زیبای غیرحقیقی بودن را از دست داد و عاقبت به همه آن‌ها سفارش کرد که آنجا را ترک کنند و تمام چیزهایی که در باره جهان و قلب بشری به آن‌ها آموخته بود، از یاد ببرند و در هر جا هستند، همیشه به خاطر داشته باشند که گذشته دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد و هر بهاری که می‌گذرد دیگر برنمی‌گردد و حتی شدیدترین و دیوانه کننده‌ترین عشق‌ها نیز حقیقتی ناپایدار است.

صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...