تراوشات روزمره یک ذهن خسته
تشکراز شعر زیبای شماسفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرداگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کردمن و تو پنجرههای قطار در سفریمسفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کردببر به بیهدفی دست بر کمان و ببینکجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کردخبرترین خبر روزگار بیخبریستخوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کردمرا به لفظ کهن عیب میکنند و رواستکه سینهسوخته از «می» حذر نخواهد کردمنبع : اشعار فاضل نظری
هرکس حق داره هر طور میخواد فکر کنه و توقع داشته باشه که دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند. اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم، باید ...
تشکراز شعر زیبای شما
پاسخ دادنحذفسفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد
من و تو پنجرههای قطار در سفریم
سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد
ببر به بیهدفی دست بر کمان و ببین
کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد
خبرترین خبر روزگار بیخبریست
خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد
مرا به لفظ کهن عیب میکنند و رواست
که سینهسوخته از «می» حذر نخواهد کرد
منبع : اشعار فاضل نظری