۱۳۹۷ بهمن ۱۱, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: پیش از سقوط، #نوآ_هالی

از دید یک انسان عادی، نیم نگاهی انداختن از گوشه چشم به اسبی تک‌شاخ خاصیتی شعرگونه دارد، حال‌آنکه برای یک مهندس شعر یعنی خلاقیت در کشف راه‌حل‌های کاربردی برای حل مسائل. از دید او عملکرد، مهم‌تر از ظاهر است.

پیش از سقوط، نوآ هالی
Before the Fall, Noah Hawley
ترجمه: سمیرا حیدری
انتشارات: کتاب کوله‌پشتی

۱۳۹۷ بهمن ۱۰, چهارشنبه

#کتاب_نوشته: بعد از تاریکی، #هاروکی_موراکامی

 تمام افراد بشر اسم و رسمشونو گم می‌کنن، همه ما تبدیل به علائم و شماره می‌شیم.

پوچی یعنی کاملاً هیچی پس شاید احتیاجی نباشه که اونو بفهمی یا تصور کنی، اما چی‌میشه اگر چیزی باشه که بخواد تو بفهمی یا تصورکنی؟ منظورم اینه که نمی‌دونی مردن چطوریه! شاید آدم باید واقعاً بمیره تا بفهمه چطوریه.

بعد از تاریکی، هاروکی موراکامی
After Dark, Haruki Murakami

۱۳۹۷ بهمن ۸, دوشنبه

#کتاب_نوشته: تاریخچه زمان، #استیون_هاوکینگ

فاصله ما از دیگر کهکشان‌ها به خوبی بر ما معلوم نیست چراکه تنها به‌طور غیرمستقیم می‌توانیم آنها را اندازه بگیریم، همه آنچه دراین‌باره می‌دانیم آن است که جهان در هر هزار میلیون سال بین پنج تا ده درصد گسترش می‌یابد.

تاریخچه زمان: از انفجار بزرگ تا سیاهچاله‌ها، استیون هاوکینگ
A Brief History of Time, Stephen Hawking

۱۳۹۷ بهمن ۷, یکشنبه

#کتاب_نوشته: فریدون سه پسر داشت، #عباس_معروفی

ای لعنت به این بی‌کاری، آدم را پوک می‌کند، بی‌غیرت می‌کند، محو می‌کند، و به محفظه‌ای شیشه‌ای پرتاب می‌کند که نمی‌فهمی هویت اجتماعی نداری.

فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی

۱۳۹۷ بهمن ۶, شنبه

#کتاب_نوشته: جنگل نروژی، #هاروکی_موراکامی

مردم فریاد می‌زدند تغییراتی انقلابی درراه است، به نظر می‌رسید این تغییرات همیشه پیش رو است، در پیچ جاده! اما این تغییرات هم مانند صحنه‌ی دو بعدی نمایش‌ها بود، در پشت پرده هیچ جوهر و مفهومی وجود نداشت.

جنگل نروژی، هاروکی موراکامی
Norwegian Wood, Haruki Murakami

۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: دیدن از سیزده منظر، #کالم_مک‌کان

سال‌ها به‌آرامی از راه نمی‌رسند بلکه یورش می‌آورند، و چون طوفانی از در بیرون می‌روند و ویرانی به‌جای می‌گذارند

دیدن از سیزده منظر، کالم مک‌کان
Thirteen Ways of Looking, Colum McCann

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...