۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

#کتاب_نوشته: خاطراتی از پدرم، #ریموند_کارور

آن‌وقت پدر مرد، من فرسنگ‌ها با او فاصله داشتم، خیلی حرف‌های نگفته به او داشتم، فرصت نکرده بودم با او وداع کنم یا اینکه بگویم کارش را عالی انجام می‌دهد یا از وجود او به خود می‌بالم.

خاطراتی از پدرم، ریموند کارور
Where He Was: Memories of my Father, Raymond Carver

۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه

#کتاب_نوشته: دین برای خداناباوران، #آلن_دو_باتن

ما آن‌قدری که به دامان امید هل داده می‌شویم، به کام بدبینی هل داده نشده‌ایم. امید به حرفه‌مان، امید به کسانی که دوستشان داریم، فرزندانمان، سیاستمداران یا سیاره‌مان؛ که در بیشتر موارد ما را تلخ‌کام و عصبانی می‌کنند. تفاوت میان بزرگ‌بینی ما با واقعیت‌های روز باعث می‌شود میان این دو، فضایی از ناامیدی ایجاد شود که همواره در چهره ما خودش را نشان می‌دهد.

دین برای خداناباوران، آلن دو باتن
Religion for Atheists, Alain de Botton

۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

۱۳۹۶ خرداد ۳, چهارشنبه

۱۳۹۶ خرداد ۲, سه‌شنبه

#کتاب_نوشته: بید کور، زن خفته، #هاروکی_موراکامی

هر وقت چیزی به وجود می‌آید، مستقل از اراده من به حیات خودش ادامه می‌دهد. درست مثل یک خاطره، می‌دانید از چطور خاطره‌ای حرف می‌زنم؟ همان وقایعی که دوست دارید فراموش کنید، اما نمی‌توانید.

بید کور، زن خفته: داستان یک عمه بینوا، هاروکی موراکامی
Blind Willow, Sleeping Woman, Haruki Murakami

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...