۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کتاب نوشته (مکبث، ویلیام شکسپیر)


زندگی سایه‌ای است لغزان
بازیگری بینوا که بر صحنه می‌خرامد
و مهلت خود را با دلهره می‌گذراند
و دیگر خبری از او نمی‌شود
زندگی داستانی است پرشور و غوغا، اما بی‌معنا
که ابلهی آن را روایت کرده است

مکبث، ویلیام شکسپیر
Macbeth, William Shakespeare

۱۳۹۴ اسفند ۱۶, یکشنبه

کتاب نوشته (سمفونی مردگان، عباس معروفی)

من دنبال چیزی می‌گشتم که گمش کرده‌ام. دارم رفته‌رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده...

سمفونی مردگان، عباس معروفی
Symphony of the Dead, Abbas Maroufi

۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

کتاب نوشته (مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف)

چه اندوه‌بار است، جهان به هنگام شب، و چه رازگونه است مه‌ی که مرداب‌ها را می‌پوشاند. اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه‌گرفته به درماندگی پرسه زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی‌هیچ بیم و دریغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانه‌هایش رضا داده باشی، می‌فهمیدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به کام مرگ فرو روی، می‌دانستی که تنها مرگ مرهم زخم توست.

مرشد و مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
The Master and Margarita, Mikhail Bulgakov

۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه

کتاب نوشته (جستارهایی درباب عشق، آلن دو باتن)

اگر سیاست و عشق آغازی سرخوشانه داشته باشند، پایانشان معمولاً خونین می‌شود. ما باسیاست عشق محوری که به ظلم می‌گراید آشناییم، آنجا که حاکم باور دارد او منافع واقعی ملتش را بهتر می‌فهمد و منجر می‌شود به اینکه بدون تردید حکم قتل کسانی را صادر کند که با او مخالفت می‌کنند.


جستارهایی درباب عشق، آلن دو باتن
Essays in Love, Alain de Botton

۱۳۹۴ بهمن ۲۵, یکشنبه

کتاب نوشته (دختری در قطار، پائولا هاوکینز)

پیش‌ازاین چقدر زندگی برای یک آدم بی‌عقل و حسود بهتر بود. وقتی‌که نه ایمیلی بود، نه پیامک نه تلفن همراه. پیش از تمام این وسایل الکترونیک، هر خرابکاری که می‌شد ردپایی باقی نمی‌ماند.


دختری در قطار، پائولا هاوکینز
The Girl on the Train, Paula Hawkins

۱۳۹۴ بهمن ۲۱, چهارشنبه

کتاب نوشته (ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون)

و این به خاطر این است که وقتی مردم به شما می‌گویند چه بکنید، معمولاً این کار گیج‌کننده است و معنی ندارد.
مثلاً، مردم اغلب می‌گویند "ساکت باش" اما نمی‌گویند تا کی ساکت باشید. یا علامتی می‌بینید که روی آن نوشته "روی چمن راه نروید" اما باید بنویسد: روی چمن دور این علامت راه نروید یا روی چمن‌های این پارک راه نروید برای اینکه چمن‌های زیادی هستند که اجازه دارید روی آن‌ها راه بروید.
در ضمن مردم تمام قوانین را زیر پا می‌گذارند. مثلاً پدر اغلب با سرعت بیش از 30 مایل در منطقه سرعت مجاز 30 مایل رانندگی می‌کند. و در کتاب مقدس آمده: "تو نخواهی کشت"، اما صلیبیون بودند، و دو جنگ جهانی و جنگ خلیج‌فارس و در همه این‌ها مسیحیان بودند که مردم را می‌کشتند.

ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time, Mark Haddon

کتاب نوشته: انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده، یووال هراری

 یک سرباز فلج که پایش را ازدست‌داده، ترجیح می‌داد به خود بگوید "من خود را فدای شکوه جاودانی ملت ایتالیا کردم" تا اینکه بگوید ...